ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

274

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

براى گذراندن دوره‌ى حقوق وقت صرف كرده است . شاه در موقع مراجعت از اروپا او را به حضور مىپذيرد و از اين كه كسى در دربارش به زبان فرانسه چنان تسلطى دارد ، ابراز رضايت مىكند و او را به عنوان يكى از ملتزمين ركاب برمىگزيند . كمى بعد كه آجودان مخصوص شاه مورد غضب واقع مىشود ، يحيىخان را با لقب آجودان مخصوص به‌جاى وى انتخاب مىكند . رسيدگى به امور داخلى كاخ كه در صلاحيت وظايف آجودان مخصوص است و همچنين واگذارى مسئوليت پرداخت مستمرى زنان شاه به او ، ايجاب مىكند كه او وقت و بىوقت به شاه دسترسى پيدا كند و در سفر و حضر در التزام ركاب باشد . در سفرى به عزم زيارت قم در سال 1860 م حادثه‌يى اتفاق مىافتد كه در نتيجه‌ى آن ثروت و رفعت مقام يحيىخان بيش از پيش افزون‌تر مىشود . شرح ماجرا اين است : شاه با كليه‌ى افراد خاندان خود عازم سفر مىشوند و شب را با تعداد بىشمارى از ملتزمين ركاب توى چادرها مىگذرانند . هنگامى كه به حوض سلطان در فاصله‌ى سه منزل مانده به قم مىرسند ، چون هنوز اردوگاه برقرار و آماده نشده است ، شاه موقتا زنانش را به همراه خود وارد چادرى مىكند كه درخور شأن آنان نيست . به علت نرسيدن قراول‌ها شاه به آجودان مخصوص دستور مىدهد هيچ‌كس را داخل اين چادر راه ندهد . در اجراى دستور شاه يحيى خان در مقابل چادر شخصا كشيك مىكشد . در اين موقع حاجى مبارك ، خواجه‌باشى حرمسرا ، از راه مىرسد . با وجود ممانعت و تذكر مكرر يحيىخان مىكوشد به هر نحوى كه شده اين دستور را نقض كند . اما يحيىخان خيلى جدى و قاطع هشدار مىدهد فقط از روى جسد وى خواهد توانست به داخل چادر راه يابد . خواجه‌باشى كه انتظار چنين رفتارى را ندارد ، سخت عصبانى مىشود و قمه‌اش را مىكشد و ضربه‌ى شديدى بر سر يحيىخان وارد مىكند . تيغه‌ى قمه تا قسمتى از صورت پايين مىآيد ، ولى فقط يك زخم سطحى ايجاد مىكند كه آثار زخم در پيشانى و بالاى بينى و روى لب‌ها هنوز هم باقى است . سروصداى بيرون توجه شاه را جلب مىكند . از دريچه‌ى چادر دفاع قهرمانانه‌ى يحيىخان را به چشم مىبيند . حمله‌ى وحشيانه‌ى خواجه‌باشى به قدرى شاه را عصبانى مىكند كه دستور مىدهد فورا سرش را از تن جدا كنند و تمامى ثروت بىكرانش را به يحيىخان بدهند . هر دو دستور بدون درنگ اجرا مىشود . حاجى مبارك در همانجا كشته مىشود و جسدش را به حوض سلطان مىسپارند . يحيىخان نيز ترفيع مقام يافته و به وزارت دربار منصوب مىگردد و سه سال بعد با خواهر شاه ازدواج